از یک جایی به بعد آدم دوست ندارد همه چی درست شود...
فقط دوست دارد همه چیز تمام شود...
زندگیم بر روی خیال های رنگارنگ بنا شده..
من فقط به اجبار در این دنیا نفس میکشم..
گاهی خسته میشوم و
به گوشه ای پناه میبرم و در خود میپیچم..
اما باز هم وقتی چشم باز میکنم
همه چیز را به فراموشی می سپارم ٬
تا وقتی که دوباره خسته شوم..!!
چه نقاب وحشتناکی. . .