خــسـتـه ام از آرزو ها ، آرزو های خــیــالــی

شـــوق پــرواز مـجــازی ،بـالــهـای اسـتـعـاری

لحظه های کاغذی را ،روز و شب تکرار کردن

خـــاطــرات بـایــگــانــی،زنـدگــی هــای اداری

آفتاب زرد و غمـگـیـن ،پله های رو به پایین

سـقـفـهای سرد و سنگین،آسمان های اجاری

با نگاهی سـر شـکسته ،چشمـهایی پـینه بسته

خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتطاری